ایران و آمریکا؛ تقابل راهبردی در آستانه تحول یا سقوط در باتلاق جنگ؟
مریم خسین زاده هنزایی، توانانیوز- در هفتههای اخیر، نشانههای آشکاری از افزایش تنشها در خلیج فارس و شرق مدیترانه به چشم میخورد که بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که مناسبات ایران و...
مریم خسین زاده هنزایی، توانانیوز- در هفتههای اخیر، نشانههای آشکاری از افزایش تنشها در خلیج فارس و شرق مدیترانه به چشم میخورد که بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که مناسبات ایران و آمریکا وارد فاز جدیدی از تقابل شده است. آنچه این دوره را از تنشهای پیشین متمایز میسازد، نه فقط انباشت نیروهای نظامی در منطقه، بلکه تغییر در معادلات دیپلماتیک و همزمانی آن با بحرانهای ژئوپلیتیکی دیگر از جمله جنگ در اوکراین و بنبست مذاکرات هستهای است. در چنین فضایی، هر گونه محاسبه اشتباه از سوی هر دو طرف میتواند منطقه را به آستانه درگیری تمامعیاری بکشاند که پیامدهای آن فراتر از مرزهای خاورمیانه خواهد بود.
منابع دیپلماتیک در نیویورک و تهران از تشدید فعالیت ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در آبهای بینالمللی و همزمان افزایش رزمایشهای موشکی سپاه پاسداران در تنگه هرمز حکایت دارند. این رویارویی نمادین، اگرچه تاکنون در چارچوب «بازی اعصاب» تعریف شده، اما کارشناسان نظامی معتقدند خطوط قرمز دو طرف به شدت به هم نزدیک شده است. از یک سو، ایالات متحده با اصرار بر «فشار حداکثری» و ارسال پیامهای تهدیدآمیز از طریق واسطههای اروپایی، تلاش میکند تهران را به میز مذاکره با شروط جدید بازگرداند؛ و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی با اتکا به توان بازدارندگی داخلی و همپیمانیهای منطقهای، هر گونه عقبنشینی را معادل از دست دادن سرمایه سیاسی و امنیتی خود ارزیابی میکند. در این میان، نقش کشورهای حوزه خلیج فارس به عنوان میانجیگران خاموش و همچنین موضعگیریهای محتاطانه چین و روسیه در شورای امنیت، بر پیچیدگی معادله افزوده است، بهگونهای که بسیاری از ناظران معتقدند هر دو طرف در انتظار نتیجه انتخابات آتی ریاستجمهوری آمریکا هستند تا محاسبات راهبردی خود را بازتنظیم کنند
چشمانداز و پیامدهای بینالمللی:
واقعیت آن است که تشدید نظامی بین ایران و آمریکا نه تنها امنیت انرژی جهان را با خطر اختلال در ترانزیت نفت خلیج فارس مواجه میسازد، بلکه میتواند موج جدیدی از بیثباتی را به اروپا و جنوب آسیا صادر کند. شواهد نشان میدهد که جامعه بینالملل تمایلی به تکرار سناریوی حمله عراق در سال ۲۰۰۳ ندارد، اما در عین حال ابزارهای مؤثری برای مهار تنشها در اختیار ندارد. آنچه امروز بیش از گذشته خودنمایی میکند، «شکاف ادراکی» عمیق میان واشنگتن و تهران است؛ به گونهای که هر یک طرف مقابل را به دنبال کردن اهدافی فراتر از منافع اعلامی متهم میکنند. این شکاف، همراه با پیشرفتهای فناورانه در حوزه موشکی و پهپادی ایران، معادله بازدارندگی را به سطحی بیسابقه برده است که در آن امکان وقوع جنگ محدود یا حتی برخورد تصادفی بیش از هر زمان دیگری محتمل به نظر میرسد.
نتیجهگیری:
جمعبندی گزارشهای تحلیلی از مراکز معتبر مانند اندیشکده «کارنگی» و «شورای روابط خارجی» حاکی از آن است که خروج از بنبست فعلی، مستلزم ابتکاراتی فراتر از مذاکرات فنی بر سر برنامه هستهای است. به نظر میرسد گرهگشایی از این بحران نیازمند یک «بسته جامع امنیتی» در سطح منطقهای است که در آن موضوعات موشکی، فعالیتهای نیابتی و تضمینهای اقتصادی همزمان مورد بحث قرار گیرند. در غیر این صورت، منطقه در ماههای پیش رو با دو سناریوی تلخ روبروست: یا جنگ فرسایشی پرهزینه که هر دو طرف را به زانو درمیآورد، یا التهاباتی پیوسته که سرمایهگذاری خارجی و ثبات داخلی کشورهای همسایه را به خطر میاندازد. آنچه مسلم است، پنجره دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده، اما زمان به سرعت در حال سپری شدن است و هر روز تأخیر در تصمیمگیری، هزینههای آینده را به طور تصاعدی افزایش میدهد.