نظم نوین جهانی؛ تولد دردناک یک عصر جدید
پایان یک داستان کهنه مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز_ جهان در سال ۲۰۲۶، در میانه یکی از عمیقترین دگرگونیهای ساختاری از پایان جنگ سرد تاکنون قرار دارد. آنچه پیش از این «نظم لیبرال بینالمللی»...
پایان یک داستان کهنه
مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز_ جهان در سال ۲۰۲۶، در میانه یکی از عمیقترین دگرگونیهای ساختاری از پایان جنگ سرد تاکنون قرار دارد. آنچه پیش از این «نظم لیبرال بینالمللی» نامیده میشد – همان نظمی که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه نهادهای چندجانبه، قواعد حقوقی و ائتلافهای امنیتی تحت رهبری آمریکا استوار بود – اکنون نه در حال «گذار» که در حال «گسست» است.مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در مجمع جهانی داووس ۲۰۲۶ این وضعیت را چنین خلاصه کرد: «ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار.»این گزارش تحلیلی، ابعاد این گسست تاریخی و خطوط کلی نظم نوینی را که از دل آن سربرمیآورد، مورد واکاوی قرار میدهد.
فروپاشی هژمونی آمریکا؛ از «قطب یگانه» تا «جهان بدون رهبر»
برای سه دهه پس از فروپاشی شوروی، جهان تحت سلطه یک ابرقدرت یگانه قرار داشت. اما امروز، اجماعی کمسابقه در میان تحلیلگران و اندیشکدههای غربی شکل گرفته است: عصر هژمونی بلامنازع آمریکا به پایان خود نزدیک شده است.
فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز مشهور «پایان تاریخ»، و توماس فریدمن، ستوننویس سرشناس نیویورکتایمز، هر دو سال ۲۰۲۶ را «سال بیداری به این واقعیت» توصیف کردهاند که آمریکا دیگر نمیتواند استانداردهای خود را بر جهان تحمیل کند.اما افول آمریکا را نباید سادهانگارانه تفسیر کرد. آمریکا همچنان قدرتمندترین بازیگر نظامی و مالی جهان باقی مانده است، اما با دو تغییر بنیادین: نخست، ابرقدرتی که نمیتواند یک بحران منطقهای را بدون فرسایش مشروعیت خود مدیریت کند؛ دوم، هژمونی آن اکنون مشروط و وابسته به ائتلافهای اضطراری شده است، نه قدرتی خودبنیاد.
در همین راستا، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، در داووس از حرکت به سمت «جهانی بدون قواعد» سخن گفت؛ جهانی که در آن «قانون بینالمللی پایمال میشود و تنها قانونی که به نظر اهمیت دارد، قانون قویترین است.»امروز، آمریکا، چین و روسیه همگی به قدرتهای تجدیدنظرطلبی تبدیل شدهاند که به دنبال تغییر اساسی در نظم جهانی کنونی هستند.

جهان چندقطبی؛ از شعار تا واقعیت
سالها بود که از «جهان چندقطبی» سخن گفته میشد، اما جنگهای اخیر – بهویژه درگیری ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران – این چندقطبی را عینیت بخشید.مرکز ثقل قدرت از غرب اقیانوس اطلس به سمت شرق و آسیا جابهجا شده است؛ جابهجاییای که نه صرفاً جغرافیایی که ساختاری است.
در این هرم نوین قدرت، دیگر هیچ بازیگری در رأس تنها نمینشیند. قدرت میان آمریکا، چین، روسیه و تا حدی قدرتهای منطقهای چون عربستان، اسرائیل و ایران توزیع شده است – اما نه مسالمتآمیز، بلکه متخاصم و رقابتآمیز.نظم بینالمللی در حال عبور از یک دگردیسی ساختاری است که در آن، منطق چندجانبهگرایی جای خود را به رقابت عریان قدرتها و ائتلافهای سیال و موضوعمحور میدهد.
با این حال، این چندقطبی از نوع «همافقی» و متوازن نیست. بهتعبیر برخی تحلیلگران، جهان به سمت «چندقطبی نامتوازن» حرکت میکند؛ جایی که قدرتهای نوظهور مانند هند، چین و اتحادیه اروپا نقشهای کلیدی ایفا میکنند، اما هیچ یک توانایی تحمیل نظم خود بر دیگران را ندارند.
قدرتهای میانی؛ ستونهای نظمِ در حال شکلگیری
یکی از مهمترین تحولات نظم نوین، نقآفرینی بیسابقه قدرتهای میانی است. در مجمع داووس ۲۰۲۶، کشورهایی که نه ابرقدرتاند و نه حاشیهنشین – از کانادا و قطر تا سنگاپور و برزیل – به صدای واحد به این نتیجه رسیدند که نظم قدیمی دیگر کارایی ندارد و منتظر ماندن برای بازگشت آن، دیگر یک راهبرد نیست.
محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، در این باره گفت: «از جنگ جهانی دوم تاکنون، سیستمی با چکوبالانس وجود داشت – اکنون آنها از بین رفتهاند. امسال شاهد شتاب در این فروپاشی بودهایم و همه متوجه شدهاند که چیزی در حال رخ دادن است.»ترمان شانموگاراتنام، رئیسجمهور سنگاپور، نیز از «بیتوجهی به منشور ملل متحد» و فرسایش هنجارهای بینالمللی ابراز نگرانی کرد.
قدرتهای میانی امروز دیگر منتظر دستور از واشنگتن یا پکن نیستند؛ آنها در حال ساختن ائتلافهای خود، تعریف هنجارهای اختصاصی و حرکت به سمت نظمهای موازی هستند.این پدیده که برخی آن را «تکهتکهشدن» نظم جهانی مینامند، بهمراتب پیچیدهتر از فروپاشیِ یکباره است و مدیریت آن دشوارتر.

اقتصاد جنگ و پایان دلارِ تنها
نظم نوین جهانی تنها در عرصه سیاست و امنیت نیست؛ اقتصاد جهانی نیز دستخوش دگردیسی بنیادین شده است. بازگشت دوران «اقتصاد جنگ» به سبک قرن بیستم، اما با فناوریهای قرن بیستویکم، یکی از بارزترین ویژگیهای این دوره است.افزایش هزینه انرژی به عنوان یک متغیر ثابت ساختاری درآمد. با عبور نفت از ۱۰۰ دلار و طلا از ۶۵۰۰ دلار، تورمی مزمن در هزینههای حملونقل، غذا و مواد اولیه نهادینه شده است. اقتصاد جهانی یاد گرفته با «اضافههزینه ژئوپلیتیک» زندگی کند.انرژیهای تجدیدپذیر نه از روی آگاهی اقلیمی، بلکه از سر ضرورت امنیتی شتاب گرفتند؛ اروپا و آسیا دریافتند که وابستگی به هر مسیر انرژی – چه از طریق تنگه هرمز، چه خط لوله روسی – میتواند یک شبه قطع شود.
در سطح پولی و مالی، گروه بریکس که اکنون از پنج کشور اولیه به یازده عضو گسترش یافته – شامل ایران، مصر، امارات متحده عربی و اتیوپی – به دنبال کنار زدن دلار از نظام پولی جهانی است.بریکس با بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان، به کانونی برای دلارزدایی و ایجاد مسیرهای مالی جایگزین تبدیل شده است.این روند، اگرچه هنوز در مراحل اولیه است، اما هراس راهبردی را در واشنگتن برانگیخته و به یکی از محورهای اصلی رقابت ژئوپلیتیکی بدل شده است.

جنوب جهانی؛ بازیگر جدید صحنه قدرت
شاید مهمترین تحول در نظم نوین جهانی، ظهور «جنوب جهانی» به عنوان یک بازیگر جمعی با هویت و مطالبات مشخص است.کشورهای در حال توسعه امروز دیگر گیرنده منفعل قواعد نیستند، بلکه شرکتکنندگان فعال و گاه دستورگذار در مباحث تجارت، فناوری، امنیت و حکمرانی جهانی شدهاند.
جنوب جهانی هماکنون بخش اعظم جمعیت جهان، بخش عظیمی از پویایی اقتصادی و سهم فزایندهای از جاهطلبیهای ژئوپلیتیکی را در اختیار دارد.بازارهای آن در حال تغییر الگوی مصرف جهانی، اقتصادهای آن سهم فزایندهای از تولید و نوآوری جهانی را پیش میبرند، و دولتهای آن به دنبال نفوذی متناسب با وزن خود هستند.شکاف روزافزون بین واقعیتهای جهانی و ساختارهای نهادی – از شورای امنیت سازمان ملل که دیگر توزیع قدرت امروز را منعکس نمیکند تا سهمهای رأیدهی ناعادلانه در نهادهای برتونوودز – مشروعیت معماری موجود را تضعیف کرده و تقاضا برای پلتفرمها و مدلهای حکمرانی جایگزین را افزایش داده است.
ابتکاراتی چون طرح حکمرانی جهانی چین (GGI) که در سال ۲۰۲۵ رونمایی شد، با تأکید بر «مشورت گسترده، مشارکت مشترک و منافع اشتراکی»، در پی ارائه مسیری جایگزین برای تأمین مالی، اتصال و توسعه خارج از نهادهای غربی است.

بازآرایی ائتلافهای نظامی؛ ناتو ۳.۰ و فراتر از آن
نظم نوین نظامی نیز در حال شکلگیری است. اجلاس ناتو در آنکارا (ژوئیه ۲۰۲۶) نقطه عطفی در تاریخ این ائتلاف بود. تحلیلگران بر این باورند که ناتو در حال حرکت به سمت «ناتو ۳.۰» است – یعنی بازتوزیع مدیریتشده مسئولیتها که در آن اروپا نقش بیشتری در دفاع متعارف ایفا میکند و آمریکا همچنان چتر هستهای خود را گسترش میدهد.
اما فراتر از ناتو، ائتلافهای کوچک و موضوعمحور در حال تکثیر هستند. از AUKUS (میان استرالیا، بریتانیا و آمریکا) و کواد (آمریکا، استرالیا، هند و ژاپن) تا I2U2 (آمریکا، هند، اسرائیل و امارات) – همگی نشاندهنده حرکتی به سمت ائتلافهای انحصاری هستند که در آنها کشورها بر اساس منافع آنی و نه تعهدات بلندمدت ایدئولوژیک، متحد میشوند.
در سوی دیگر، مسابقه تسلیحاتی شتاب گرفته است. روسیه به اولویتدهی منابع به صنایع دفاعی خود ادامه میدهد. چین مدرنیزاسیون نظامی خود را با تمرکز بر قابلیتهای جنگی پیشرفته شتاب بخشیده است. ژاپن بزرگترین برنامه تقویت دفاعی خود از جنگ جهانی دوم تاکنون را اجرا میکند.جهان وارد دورانی از بازسازی نظامی همهجانبه شده است.
خاورمیانه؛ آزمایشگاه نظم نوین
خاورمیانه به آزمایشگاه اصلی نظم نوین جهانی تبدیل شده است. جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران، که در ژوئن ۲۰۲۶ رخ داد، یک «نقطه عطف ژئوپلیتیک» محسوب میشود که در آن هم قواعد سنتی روابط بینالملل و هم پیشفرضهای هژمونیک غرب دچار فروپاشی شدند.
برخلاف پیشبینیها، این جنگ به انزوای بیشتر ایران منجر نشد، بلکه کشورهای عربی را به سمت همکاری امنیتی و اقتصادی با تهران سوق داد.پروژه «توافق ابراهیم» که جوهره آن عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل بود، عملاً شکست خورده تلقی میشود.همزمان، ایران در نشانهای از نظم جدید جهانی، به تانکرهای چینی و پاکستانی – و بهطور کلی کشتیهای غیرمتحد با اسرائیل و آمریکا – اجازه تردد از تنگه هرمز را میدهد.
نظم جدید خاورمیانهای، دیگر نه بر پایه دوقطبی ایراناسرائیل یا نفوذ انحصاری آمریکا، که بر پایه ائتلافهای سیال اقتصادی-امنیتی در حال شکلگیری است؛ ائتلافهایی که در آنها منافع ملی بر تعهدات بلوکی اولویت دارد.

جمعبندی: تولدی دردناک در انتظار آینده
نظم نوین جهانی در حال تولد است – اما تولدی دردناک، همراه با انقباضهای پیدرپی، جنگهای نیابتی، بحرانهای اقتصادی و آشفتگیهای ژئوپلیتیکی.این نظم جدید، برخلاف نظم قبلی، چندقطبی است، اما نه از نوع متوازن و همافقی؛ نابرابر است، اما نه به شکل ساده شمال-جنوب؛ رقابتی است، اما نه در چارچوب قواعد از پیش تعیینشده.
پنج ویژگی بارز این نظم نوین را میتوان برشمرد:
۱. گسست به جای گذار – جهان از دوره انتقال به دوره شکاف بنیادین وارد شده است.
۲. چندقطبی نامتوازن – قدرت میان چند بازیگر توزیع شده، اما هیچ یک قادر به تحمیل نظم خود نیستند.
۳. ائتلافهای سیال – ائتلافهای بلندمدت جای خود را به همپیمانیهای موضوعمحور و موقت دادهاند.
۴. اقتصادِ جنگزده – هزینههای ژئوپلیتیکی به بخش دائمی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
۵. نهادهای موازی – سازمانهای جایگزین در کنار نهادهای سنتی در حال ظهور هستند.
سؤالی که در سال ۲۰۲۶ بر سر زبانهاست، این نیست که آیا جنوب جهانی تأثیرگذارتر خواهد شد – که این امر قطعی است – بلکه این است که چگونه این نفوذ اعمال خواهد شد و آیا نظام بینالملل خواهد توانست خود را با این واقعیت جدید وفق دهد.همانگونه که کارشناسان اندیشکده چتم هاوس تأکید کردهاند، بازسازی نظم جهانی کاری جمعی و نسلگونه است؛ از یک چرخه انتخاباتی یا یک دوره ریاستجمهوری فراتر میرود.
شاید مهمترین درس برای همه بازیگران – از واشنگتن و پکن تا تهران و ریاض – این باشد که در دنیای ۲۰۲۶، «کشور ضروری» بودن، مترادف با قدرت است؛ کشوری که بتواند در میان این آشفتگی، لنگرگاه ثبات و همکاری باشد، نظم نوین جهانی، فارغ از هر نام و عنوانی که بر آن بگذاریم، جهانی خواهد بود که در آن همکاریِ اجباری جای خود را به رقابتِ گزینشی داده است – و این، شاید بزرگترین چالش فراروی بشر در دهههای پیشِ رو باشد.