پایگاه خبری توانا

سرمایه یک کشور را چه چیزهایی تشکیل می دهند؟ این پرسش این روزها طنین خاص خودش را پیدا کرده است.

به گزارش توانا،خیلی‌ها می‌گویند مهم‌ترین سرمایه یک کشور، نیروی انسانی آن کشور است و اینکه این نیروی انسانی چطور می‌تواند ثروت تولید کند، به این بستگی دارد که نسبت نیروی انسانی با نظام حکمرانی در آن کشور چگونه است.

اگر نخبگان مهاجرت را ترجیح می دهند و هر کس به دنبال فرصتی است تا بخت خود را در جایی به جز سرزمین مادری بیازماید، به شکل عیان یعنی کشور در حال از دست دادن سرمایه است.

از طرفی، اگر از یک سو نگران این باشیم که چه بر سر سطل های زباله در خیابان ها می آید، اما از دیگر سو با محدود کردن اینترنت روزانه میلیاردها دلار ضرر مالی به اقتصادمان وارد شود، یعنی درکِ درستی از اینکه چه چیزی سرمایه یک کشور به حساب می آید، نداشته ایم.

اما اگر بنا باشد کشورهای جهان را بر اساس سرمایه (اعم از سرمایه مالی، انسانی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین) دسته بندی کنیم، جایگاه ایران کجا خواهد بود؟

«سرمایه» فقط پول نیست

ردپای مفهوم «سرمایه» (Capital) را نخستین بار می‌توان در آثار اقتصاددانان دنبال کرد.

ورود به پیچیدگی‌های مفهومی و تفاوت‌ها در تفسیر این واژه مجالی دیگر می‌طلبد، اما به طور کلی می توان گفت که «سرمایه» الزاما با «پول» یا «دارایی» یکی نیست.

تجمیع و انباشت سرمایه، مقدمه سرمایه گذاری، تولید و رشد اقتصادی را فراهم می کند و هرچه سرمایه بیشتری انباشته شود، می توان کارهای بزرگ تری را هم انتظار داشت.

مثلا، در ایرانِ امروز اگر بخواهید یک کارخانه خودروسازی جدید احداث کنید که توان رقابت در بازارهای داخلی و خارجی را داشته باشد، ممکن است به یک سرمایه گذاری اولیه ۱۰۰ هزار میلیارد تومانی نیاز داشته باشید.

اگر بخواهید یک کارخانه تولید ماکارونی احداث کنید، شاید ۱۰۰ میلیارد تومان هم کافی باشد و برای ایجاد یک استارتاپ در رده جهانی، در مراحل اولیه تزریق سرمایه ممکن است کارتان با ۱۰ میلیارد تومان هم راه بیفتد.

جایی در مرز اقتصاد و جامعه شناسی

اما چرا ایجاد یک استارتاپ، در مقایسه با احداث یک کارخانه خودروسازی، سرمایه اقتصادی کمتری می خواهد؟

اینجا همان جایی است که پایِ «سرمایه انسانی» (Human capital) به میان می آید.

«سرمایه انسانی»، در واقع همان سرمایه اقتصادی است که در توانایی ایجاد ارزش در انسان ها ذخیره شده است.

مثلا، مهندسی که یک اختراع جدید برای تولید آلیاژهای فلزی در کارنامه اش دارد، برای شرکتی که در این زمینه کار می کند بسیار ارزشمندتر از یک نیروی کار ساده است.

دلیل هم واضح است: آن مهندس می‌تواند دانش، تجربه و نوآوری اش را به پول واقعی (یا با تسامح، به «سرمایه اقتصادی») بدل کند، که برای آن شرکت به معنای کسب سرمایه اقتصادی در آینده خواهد بود.

استارتاپ ها سرمایه اقتصادی کمتری می خواهند، چون تمرکزشان به جای خرید ماشین آلات و تجیهزات یا اجاره کردنِ دفاتر کاری بزرگ در مرکز شهرها، بر روی استخدام نیروی انسانی بسیار نوآور و کارآمد استوار است.

«سرمایه انسانی» در واقع از جمله مفاهیمی است که در مرز اقتصاد و جامعه شناسی ایجاد شده و بر توسعه انسانی (در قالب دسترسی به خدمات آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و امثال آنها) استوار است.

گوناگونیِ سرمایه‌ها

اما انواع دیگری از «سرمایه» هم در تحلیل‌ها و ادبیات اقتصادی-اجتماعی قابل رصد است.

یکی از آنها، «سرمایه نمادین» (Symbolic capital) است.

مثلا، به این فکر کنید که وجود «برج ایفل» در پاریس، «تخت جمشید» در نزدیکی شیراز یا ورزشگاه تیم «منچستر یونایتد» در شهر «منچستر»، چقدر این شهرها را با شهرهای بی شمار دیگری که نام شان را کمتر می شنویم، متمایز کرده است.

در میان خودروسازها هم آرم برندهایی مانند «ب.ام.و» یا «بنز»، همین سرمایه نمادین را با خود به همراه دارد و اگر بنا به مقایسه غیرتخصصی باشد، ممکن است خریدار ناخودآگاه خودرویی با این برندها را بخرد، صرفا به این دلیل که نام شان جا افتاده و معروف است.

ایرانی‌ها بسیار ثروتمند هستند!

حالا برویم به سراغ پرسش اصلی: جایگاه ایران از منظر دارا بودن انواع سرمایه، در میان کشورهای جهان چگونه است؟

گزارش موسسه «کردیت سوییس» (Credit Suisse) در سال ۲۰۲۲ میلادی نشان می دهد که ایران با حدود ۲٫۳ تریلیون دلار (حدود ۲۳۰۰ میلیارد دلار) ثروت، در جایگاه ۲۳ در جهان قرار دارد. (در گزارش این موسسه، ثروت معادل با مفهوم National net wealth است.)

این رقم، تقریبا ۱۰ برابر بزرگ تر از GDP ایران است و در واقع، مجموع ثروت انباشته شده در قالب دارایی های شهروندان، منابع انسانی و البته منابع طبیعی را برآورد می کند. به عبارت دیگر، ایران به اندازه تولید کالا و خدماتی که در ۱۰ سال صورت می دهد، ثروت انباشته شده دارد.

در مقام مقایسه، ترکیه با ۱٫۱ تریلیون دلار در جایگاه ۳۵ است و ایران در قیاس با کشورهایی نظیر امارات متحده عربی، فنلاند و حتی عربستان سعودی، ثروت بالاتری دارد.

در مورد ایران، وجود منابع انرژی، بازار سرمایه (بورس) به نسبت پیشرفته و نیروی انسانی تحصیل کرده، از جمله مواردی هستند که میزان ثروت در کشور را بالا برده اند.

جایگاه نخست از آنِ آمریکا است و این کشور با حدود ۱۴۶ تریلیون دلار ثروت، به تنهایی نزدیک به ۳۱ درصد از ثروت جهان را در خود جای داده است.

چین و ژاپن در رتبه های بعدی هستند و کشورهایی نظیر برزیل، اندونزی، سوئیس و هلند هم بالاتر از ایران قرار دارند.

جایگاه فراموش‌شده «ما» در سرمایه انسانی

اما در نقطه مقابل، ایران به سرمایه انسانی‌اش به اندازه کافی بها نداده است.

«گزارش سرمایه انسانی بانک جهانی» (World Bank Human Capital Index)، کشورها را بر اساس میزان سرمایه‌گذاری آنها در زمینه بهداشت و آموزش جوانان، رده‌بندی می‌کند.

در واقع، این گزارش «سرمایه انسانی» را، در قالب تزریق سرمایه اقتصادی به حوزه های آموزش و بهداشت جوانان، مورد سنجش قرار می دهد.

بر اساس گزارش سال ۲۰۱۹ میلادیِ این موسسه، از میان ۱۵۷ کشور جهان، ایران در آن سال در جایگاه ۷۱ قرار داشته است.

ترکیه (جایگاه ۵۳)، جمهوری آذربایجان (جایگاه ۶۹) و قزاقستان (جایگاه ۳۱) را در همان سال به خود اختصاص داده بودند.

کشورهای سنگاپور، کره جنوبی و ژاپن هم سه رتبه نخست را از آنِ خود کرده بودند.

وضعیت وخیم مالیِ دولت ایران و فشاری که از این زاویه به نهادهای بهداشتی و آموزشی وارد شده، می تواند در سال های آینده جایگاه ایران را حتی وخیم تر هم بکند.

«سرمایه اجتماعی»: آنچه که از دست رفت

اما یک نوع دیگر از سرمایه هم هست که اندازه گیریِ آن دشوار است، اما تردیدی نیست که ابزار مفهومیِ مناسبی برای بررسی وضعیت اقتصادی-اجتماعیِ ایران به دست می دهد.

«سرمایه اجتماعی» (Social Capital)، در واقع نشان دهنده آن است که یک جامعه تا چه اندازه می تواند کارکردهایی را که از آن انتظار می رود، برآورده کند.

وقتی می گوییم «سرمایه اجتماعی» در یک کشور بالا است، یعنی میان نهادهای گوناگون و نیز شهروندان در آن کشور اعتماد وجود دارد.

در قالب یک مثال، جامعه ای که «سرمایه اجتماعی» بالاتری دارد، مانند موتوری است که به درستی کار می کند، کم مصرف تر است و کارکرد یک موتور (تبدیل یک شکل از انرژی به شکل دیگر آن) را ادا می کند.

به بیانی دیگر، همه شهروندان انتظار دارند که دولت های شان برای رفاه آنها بکوشند؛ به آنها دروغ نگویند؛ شایسته سالاری را در توزیع قدرت رعایت کنند و از جان و مال آنها حفاظت کنند.

اگر دولتی از این خواسته ها و انتظارات عدول کند، سرمایه اجتماعی خود را به سرعت از دست می دهد و جامعه به این نتیجه می رسد که آن دولت کارکردهایی را که از او انتظار می رفته، ادا نمی کند، درست مانند موتوری در یک خودرو که دیگر کار نمی کند.

وقتی چنین اتفاقی می افتد، طبیعی است که جامعه احساس می کند باید آن نهاد را با چیز دیگری جایگزین کند که بتواند همان کارکردها را بر عهده بگیرد. این، روندی است که بسیار دشوار می تواند به وضعیت پیشین خود برگردد.

مطالبمرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

پربازدیدها

مطالب پیشنهادی