در سایهی ابهام؛ نظم جهانی در سرزمینِ «نه جنگ، نه صلح»
مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز ، سال ۲۰۲۶ در حالی ادامه مییابد که جهان بیش از هر زمان دیگری در وضعیتی شکننده و مبهم گرفتار آمده است؛ وضعیتی که در ادبیات سیاسی و حقوقی با عنوان «نه جنگ و نه صلح»...
مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز ، سال ۲۰۲۶ در حالی ادامه مییابد که جهان بیش از هر زمان دیگری در وضعیتی شکننده و مبهم گرفتار آمده است؛ وضعیتی که در ادبیات سیاسی و حقوقی با عنوان «نه جنگ و نه صلح» شناخته میشود. این اصطلاح که زمانی بیشتر برای توصیف بنبستهای سیاسیِ پس از آتشبسهای ناقص به کار میرفت، اکنون به بهترین توصیفگر نظم بینالمللی بدل شده است. از جنگهای نیابتی و درگیریهای مرزی گرفته تا تهدیدات هستهای و بحرانهای انسانیِ بیپایان، مرز میان «صلح» و «جنگ» چنان محو شده که گویی جهانیان در سرزمینی میانهیچ سکنی گزیدهاند. در این میان، سازمانهای بینالمللی که قرار بود ضامن صلح و امنیت جهانی باشند، بیش از هر زمان دیگری با چالشهای بیسابقهای روبهرو هستند؛ از تضعیف اقتدار و بیعملی در برابر قدرتهای بزرگ تا خروج گستردهی آمریکا از نهادهای چندجانبه. گزارش پیشرو، با نگاهی تحلیلی به این وضعیتِ «نه جنگ و نه صلح»، به بررسی نقش و کارکرد سازمانهای بینالمللی در این برههی حساس میپردازد.
۱. «نه جنگ، نه صلح»؛ تعریف یک بحران وجودی
در حقوق بینالملل، صلح نه فقط فقدان جنگ، بلکه فرآیندی فعال برای پایانبخشی به مخاصمات و برقراری امنیت پایدار تعریف شده است. با این حال، آنچه امروز در صحنهی جهانی میگذرد، نه صلح است و نه جنگِ تمامعیار؛ بلکه دورهای از «تمایزناپذیری» میان جنگ و صلح، جنگ و سیاست، و جنگ و تروریسم. به نوشتهی یک تحلیلگر ایتالیایی، «ما وارد عصری شدهایم که در آن مرز میان جنگ و صلح چنان نفوذپذیر و قابلبازگشت شده که دیگر نمیتوان آتشبسهای موقت را صلح نامید، در حالی که مسابقهی تسلیحاتی و ساختنِ دشمنِ خیالی ادامه دارد».
درگیریهای متعدد در سالهای اخیر – از جنگ اوکراین و غزه گرفته تا بحران سودان و حملهی ۱۲ روزه به ایران – نشان داده است که نظام بینالملل به سمت «امنیتی-نظامیشدن» پیش میرود. آنچه این وضعیت را از جنگهای کلاسیکِ گذشته متمایز میکند، ماهیتِ «آستانهای» و «معلق» آن است؛ جنگی که به توافق آتشبس رسیده اما صلحی پایدار در کار نیست، و تهدیدی که هر لحظه ممکن است به فاجعهای تمامعیار بدل شود. در چنین فضایی، سازمانهای بینالمللی که قرار بود بر اساس منشور ملل متحد، صلح را تضمین کنند، در موقعیتی دشوار گرفتار آمدهاند: نظارهگرِ جنگی که نه آغاز شده و نه پایان یافته است.

۲. سازمان ملل؛ قربانیِ بزرگِ دورانِ ابهام
سازمان ملل متحد که پس از تجربهی رنجهای جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از درگیری و تضمین صلح شکل گرفت، امروز در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بیش از هر نهاد دیگری آسیب دیده است. گزارشهای متعدد نشان میدهد که نظم بینالمللیِ ریشهدار در منشور ملل متحد تا مرز فروپاشی فرسایش یافته است. رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، آنالنا بربوک، در فوریهی ۲۰۲۶ هشدار داد: «نظم بینالمللی نه تنها تحت فشار است، بلکه مورد حمله قرار گرفته است. ما با نوع جدید و نگرانکنندهتری از بحران روبهرو هستیم: درگیریهایی که حتی با ادعای دفاع از خود یا احترام به حقوق بینالملل انجام نمیشوند، بلکه اغلب در نقض آشکار آن صورت میگیرند».
نکتهی تلخ آنکه درست در زمانی که بیش از همه به همکاری و سازمان ملل نیاز داریم، قدرتها – حتی آنهایی که مسئولیت ویژهای در حفظ صلح و امنیت دارند – از آن فاصله میگیرند یا آشکارا به آن حمله میورزند. جنگ ایران در فوریهی ۲۰۲۶ که با حملهی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، نمونهی بارزی از این بیاعتنایی به نهادهای بینالمللی بود. به نوشتهی یک تحلیلگر ارشد، «این جنگ، بیربط بودن کامل سازمان ملل را در مسائل جنگ و صلح با وضوحی بیسابقه آشکار ساخت. از سازمان ملل پیش از حملات مشورتی به عمل نیامد. آن را مجوز نداد. نتوانست آن را مهار کند و پس از جنگ نیز هیچ نقشی در شکلدهی به رویدادهایی که به آتشبس شکننده انجامید، ایفا نکرد».
۳. تضعیف سیستماتیک نهادهای بینالمللی
تضعیف سازمانهای بینالمللی تنها به بیعملی در بحرانها محدود نمیشود؛ بلکه به عاملی ساختاری و سیستماتیک تبدیل شده است. در ژانویهی ۲۰۲۶، دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، این کشور را از ۶۶ سازمان بینالمللی – از جمله بسیاری از نهادهای وابسته به ملل متحد که در زمینههای تغییرات اقلیمی، توسعه، برابری جنسیتی و حل مناقشات فعالیت میکردند – خارج کرد. کاخ سفید این نهادها را به پیشبرد «اهداف جهانیگرا» و «خصمانه» متهم کرد و خروج از آنها را «پایاندهی به هدررفت پول مالیاتدهندگان» خواند.
این اقدام، ضربهای مهلک به نظام چندجانبهگرایی وارد آورد. به گفتهی یک پژوهشگر افغان، پیامدهای این تصمیم بر کشورهای «جنگزده و فاقد مشروعیت» مانند افغانستان، فوری و ویرانگر خواهد بود. اما فراتر از پیامدهای انسانی، آنچه این خروجها نشان میدهد، تحول در ماهیتِ قدرت در نظام بینالملل است: عبور از نظمِ مبتنی بر قاعده به سمت نظمی که در آن «قدرت، بر حق مقدم میشود». به تعبیر یک گزارش تحلیلی، «قدرتِ سخت به سرعت در حال تبدیل شدن به ارزِ رایج روابط بینالملل است و دولتها برای افزایش هزینههای نظامی شتاب میورزند».
۴. جایگزینهای موازی؛ شورای صلح و ابتکاراتِ خارج از سازمان ملل
در واکنش به ناکارآمدی سازمان ملل، ابتکارات موازی نیز شکل گرفتهاند که خود نشانهی دیگری از وضعیتِ «نه جنگ و نه صلح» است. در ژانویهی ۲۰۲۶، بیش از ۱۲ کشور و منطقه، منشور «شورای صلح» را به رهبری آمریکا برای نوار غزه امضا کردند – اما نمایندگان دو طرف اصلیِ درگیری، یعنی اسرائیل و فلسطین، در مراسم امضا حضور نداشتند و چهار عضو دائم دیگر شورای امنیت نیز به این ابتکار نپیوستند. تردید جامعهی بینالمللی بر یک پرسش اساسی متمرکز بود: آیا این شورا قصد دارد مسئولیتهای سازمان ملل را جایگزین یا تصاحب کند؟
این ابتکارات موازی، اگرچه نشاندهندهی خلأِ ناشی از ناکارآمدی سازمان ملل است، اما خود نیز با چالشهای جدی روبهرو هستند. به نوشتهی یک تحلیلگر، «دور زدن سازمان ملل به معنای تضعیف اقتدار حقوق بینالملل است و بذر خطرات پنهان برای درگیریهای آینده را خواهد کاشت». در واقع، آنچه این ابتکارات آشکار میسازند، نه راهحلی برای بحران، بلکه عمقِ بحرانِ مشروعیت در نظام بینالملل است.
۵. روزهای بینالمللی؛ شعاری در برابر واقعیتِ تلخ
در این میان، سازمان ملل متحد تلاش کرده است تا از طریق نامگذاری روزهای بینالمللی، توجه جهانیان را به ارزشهای صلح و همزیستی جلب کند. ۲۸ ژانویهی ۲۰۲۶، نخستین «روز بینالمللی همزیستی مسالمتآمیز» بود که بر اساس قطعنامهی مجمع عمومی سازمان ملل نامگذاری شد. پیام این روز بر این اصل تأکید داشت که «صلح، فقدان جنگ نیست؛ صلح، انتخابی اخلاقی و مسئولیتی مشترک است که به تلاش جمعیِ مستمر نیاز دارد». همچنین ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶، «روز جهانی صلح» با شعار «سرمایهگذاری برای صلح – برای همه، در همهجا، هر روز» گرامی داشته میشود؛ شعاری که به گفتهی دبیرکل سازمان ملل، بر «معمارانِ روزمرهی صلح» – افرادی که با اقدامات محلی، زمینهی ثبات پایدار را فراهم میکنند – تأکید دارد.
اما پرسش اینجاست: در جهانی که ۴۰ روز اول سال ۲۰۲۶ با بحرانهایی در ونزوئلا، ایران، گرینلند، اوکراین، غزه و سودان همراه بود، این روزهای نمادین تا چه اندازه میتوانند واقعیتِ تلخِ «نه جنگ و نه صلح» را تغییر دهند؟ به نظر میرسد فاصلهی میان شعار و عمل، هر روز عمیقتر میشود. همانگونه که رئیس مجمع عمومی سازمان ملل هشدار داد: «تاریخ به ما میآموزد که نظامهای بزرگ بهندرت در یک لحظهی دراماتیک فرو میریزند. آنها بهآرامی فرسایش مییابند. قانونبهقانون، تعهدبهتعهد. تا روزی که آنچه پایدار به نظر میرسید، به سادگی ناپدید شود».
نتیجهگیری؛ سازمانهای بینالمللی در میانهی راه
جهانِ ۲۰۲۶، جهانی است که در آن «نه جنگ» به معنای صلح است و «نه صلح» به معنای امنیت. این سرزمینِ مبهم، سازمانهای بینالمللی را در موقعیتی دشوار قرار داده است: آنها نه قدرت پایاندادن به جنگها را دارند و نه ابزارِ تحققبخشیدن به صلحی پایدار را. تضعیف سیستماتیک نهادهای چندجانبه، خروج قدرتهای بزرگ از آنها، و ظهور ابتکارات موازی، همگی نشانههایی از یک تحولِ ساختاری در نظم بینالمللی هستند.
با این حال، همانگونه که گزارشهای تحلیلی تأکید کردهاند، «تصویر کاملاً تاریک نیست». هنوز فرصتهایی برای تقویت و اصلاح نهادهای بینالمللی وجود دارد. همانگونه که در روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز تأکید شد، «همزیستی مسالمتآمیز از کلاسهای درس، جوامع، محلهای کار و فضاهای دیجیتال آغاز میشود؛ فضاهایی که میتوانند بذرهای نابردباری یا نهالهای همبستگی را پرورش دهند». شاید راه برونرفت از این سرزمینِ «نه جنگ و نه صلح»، نه در انتظارِ اقدامِ نهادهای بزرگ، بلکه در بازتعریفِ نقشِ آنها و سرمایهگذاریِ واقعی – نه فقط شعاری – بر روی «معمارانِ روزمرهی صلح» باشد؛ آنهایی که هر روز، در میانِ ابهامِ جهانیِ بیمرز، پلی از جنسِ گفتوگو و تفاهم میسازند.
این اقدام، ضربهای مهلک به نظام چندجانبهگرایی وارد آورد. به گفتهی یک پژوهشگر افغان، پیامدهای این تصمیم بر کشورهای «جنگزده و فاقد مشروعیت» مانند افغانستان، فوری و ویرانگر خواهد بود. اما فراتر از پیامدهای انسانی، آنچه این خروجها نشان میدهد، تحول در ماهیتِ قدرت در نظام بینالملل است: عبور از نظمِ مبتنی بر قاعده به سمت نظمی که در آن «قدرت، بر حق مقدم میشود». به تعبیر یک گزارش تحلیلی، «قدرتِ سخت به سرعت در حال تبدیل شدن به ارزِ رایج روابط بینالملل است و دولتها برای افزایش هزینههای نظامی شتاب میورزند».
۴. جایگزینهای موازی؛ شورای صلح و ابتکاراتِ خارج از سازمان ملل
در واکنش به ناکارآمدی سازمان ملل، ابتکارات موازی نیز شکل گرفتهاند که خود نشانهی دیگری از وضعیتِ «نه جنگ و نه صلح» است. در ژانویهی ۲۰۲۶، بیش از ۱۲ کشور و منطقه، منشور «شورای صلح» را به رهبری آمریکا برای نوار غزه امضا کردند – اما نمایندگان دو طرف اصلیِ درگیری، یعنی اسرائیل و فلسطین، در مراسم امضا حضور نداشتند و چهار عضو دائم دیگر شورای امنیت نیز به این ابتکار نپیوستند. تردید جامعهی بینالمللی بر یک پرسش اساسی متمرکز بود: آیا این شورا قصد دارد مسئولیتهای سازمان ملل را جایگزین یا تصاحب کند؟
این ابتکارات موازی، اگرچه نشاندهندهی خلأِ ناشی از ناکارآمدی سازمان ملل است، اما خود نیز با چالشهای جدی روبهرو هستند. به نوشتهی یک تحلیلگر، «دور زدن سازمان ملل به معنای تضعیف اقتدار حقوق بینالملل است و بذر خطرات پنهان برای درگیریهای آینده را خواهد کاشت». در واقع، آنچه این ابتکارات آشکار میسازند، نه راهحلی برای بحران، بلکه عمقِ بحرانِ مشروعیت در نظام بینالملل است.
۵. روزهای بینالمللی؛ شعاری در برابر واقعیتِ تلخ
در این میان، سازمان ملل متحد تلاش کرده است تا از طریق نامگذاری روزهای بینالمللی، توجه جهانیان را به ارزشهای صلح و همزیستی جلب کند. ۲۸ ژانویهی ۲۰۲۶، نخستین «روز بینالمللی همزیستی مسالمتآمیز» بود که بر اساس قطعنامهی مجمع عمومی سازمان ملل نامگذاری شد. پیام این روز بر این اصل تأکید داشت که «صلح، فقدان جنگ نیست؛ صلح، انتخابی اخلاقی و مسئولیتی مشترک است که به تلاش جمعیِ مستمر نیاز دارد». همچنین ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶، «روز جهانی صلح» با شعار «سرمایهگذاری برای صلح – برای همه، در همهجا، هر روز» گرامی داشته میشود؛ شعاری که به گفتهی دبیرکل سازمان ملل، بر «معمارانِ روزمرهی صلح» – افرادی که با اقدامات محلی، زمینهی ثبات پایدار را فراهم میکنند – تأکید دارد.
اما پرسش اینجاست: در جهانی که ۴۰ روز اول سال ۲۰۲۶ با بحرانهایی در ونزوئلا، ایران، گرینلند، اوکراین، غزه و سودان همراه بود، این روزهای نمادین تا چه اندازه میتوانند واقعیتِ تلخِ «نه جنگ و نه صلح» را تغییر دهند؟ به نظر میرسد فاصلهی میان شعار و عمل، هر روز عمیقتر میشود. همانگونه که رئیس مجمع عمومی سازمان ملل هشدار داد: «تاریخ به ما میآموزد که نظامهای بزرگ بهندرت در یک لحظهی دراماتیک فرو میریزند. آنها بهآرامی فرسایش مییابند. قانونبهقانون، تعهدبهتعهد. تا روزی که آنچه پایدار به نظر میرسید، به سادگی ناپدید شود».
نتیجهگیری؛ سازمانهای بینالمللی در میانهی راه
جهانِ ۲۰۲۶، جهانی است که در آن «نه جنگ» به معنای صلح است و «نه صلح» به معنای امنیت. این سرزمینِ مبهم، سازمانهای بینالمللی را در موقعیتی دشوار قرار داده است: آنها نه قدرت پایاندادن به جنگها را دارند و نه ابزارِ تحققبخشیدن به صلحی پایدار را. تضعیف سیستماتیک نهادهای چندجانبه، خروج قدرتهای بزرگ از آنها، و ظهور ابتکارات موازی، همگی نشانههایی از یک تحولِ ساختاری در نظم بینالمللی هستند.
با این حال، همانگونه که گزارشهای تحلیلی تأکید کردهاند، «تصویر کاملاً تاریک نیست». هنوز فرصتهایی برای تقویت و اصلاح نهادهای بینالمللی وجود دارد. همانگونه که در روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز تأکید شد، «همزیستی مسالمتآمیز از کلاسهای درس، جوامع، محلهای کار و فضاهای دیجیتال آغاز میشود؛ فضاهایی که میتوانند بذرهای نابردباری یا نهالهای همبستگی را پرورش دهند». شاید راه برونرفت از این سرزمینِ «نه جنگ و نه صلح»، نه در انتظارِ اقدامِ نهادهای بزرگ، بلکه در بازتعریفِ نقشِ آنها و سرمایهگذاریِ واقعی – نه فقط شعاری – بر روی «معمارانِ روزمرهی صلح» باشد؛ آنهایی که هر روز، در میانِ ابهامِ جهانیِ بیمرز، پلی از جنسِ گفتوگو و تفاهم میسازند.