معادله مکه؛ چرا پیمان دفاعی تازه در دل خاورمیانه متولد شد و ایران در آن چه نقشی پیدا میکند؟
مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز، هفتم اوت ۲۰۲۶، سه بازیگر مهم جهان اسلام—عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان—در شهر مقدس مکه، پیمان مشترک دفاعیای را امضا کردند که برخی آن را «ناتوی اسلامی» و برخی دیگر...
مریم حسین زاده هنزایی ، توانانیوز، هفتم اوت ۲۰۲۶، سه بازیگر مهم جهان اسلام—عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان—در شهر مقدس مکه، پیمان مشترک دفاعیای را امضا کردند که برخی آن را «ناتوی اسلامی» و برخی دیگر «نسخهای خاورمیانهای از پیمان آتلانتیک شمالی» نامیدهاند. کمتر از سه هفته بعد، خبری غیرمنتظره موج جدیدی از تحلیلهای سیاسی را دامن زد: اعلام شد که جمهوری اسلامی ایران نیز «دعوتنامهای برای پیوستن به این پیمان» دریافت کرده است. اما آنچه این خبر را پیچیدهتر کرد، واکنش دوگانه در خود تهران بود؛ جایی که مجلس از «بررسی پیشنهاد» سخن گفت و وزارت امور خارجه هر گونه دعوت رسمی را تکذیب کرد. این سناریوی متناقض، ما را به پرسش اساسی این گزارش بازمیگرداند: پیمان مکه دقیقاً در پاسخ به چه نیازی متولد شد، و جایگاه ایران در این معمای امنیتی تازه چیست؟
پیمان مکه؛ فرزند بحران، نه صرفاً محصول اراده
برای درک چرایی شکلگیری این ائتلاف، باید به میدان جنگ نگاه کرد، نه فقط به میز مذاکره. از فوریه ۲۰۲۶، حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به مواضع ایران در سوریه و خاک خود ایران، جنگ تمامعیاری را در منطقه کلید زد که دامنه آن به شاهراههای حیاتی انرژی، تأسیسات غیرنظامی و حتی شهرهای بزرگ خلیج فارس کشیده شد. در این میان، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با وجود سامانههای پیشرفته پدافندی که از غرب خریداری کرده بودند، خود را در برابر امواج موشکی و پهپادی ایران، بیپناهتر از همیشه یافتند. همین تجربهی تلخ، مهمترین جرقه برای کنار گذاشتن رویکرد سنتی «امنیت واگذارشده» بود.
عربستان سعودی که زمانی تمام معادلات امنیتی خود را بر پایه حضور نظامی آمریکا میچید، این بار دریافت که پشتیبانی واشنگتن—هرچند همچنان حیاتی—دیگر کافی و قابلاطمینان نیست. گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای بینالمللی نشان میدهد که آمریکا در جریان همین درگیریها حدود دو سوم از ذخیره راهبردی موشکهای «پاتریوت» و نزدیک به نیمی از سامانههای «تاد» خود را در منطقه مصرف کرده است. این آمار، زنگ خطری بود که ریاض را به فکر تنوعبخشی به متحدان امنیتی خود انداخت.
سه علت راهبردی پشت پرده ائتلاف
علت نخست: افول باور به چتر امنیتی آمریکا
اگر روزی کشورهای حاشیه خلیج فارس، آمریکا را ضامن شکستناپذیر امنیت خود میدانستند، اکنون این باور جای خود را به واقعبینی تلخی داده است. پیمان مکه در واقع پاسخی به این پرسش وجودی است که «اگر فردا واشنگتن از معادله خارج شود، چه کسی از ما دفاع خواهد کرد؟» امضای این پیمان، گرچه با استقبال کاخ سفید روبهرو شد، اما در باطن، پیامی شفاف برای آمریکا داشت: متحدان قدیمی شما به دنبال شبکههای امنیتی مکملی هستند که در آنها، نقش تعیینکننده با خودِ منطقه باشد، نه با قدرتهای فرامنطقهای.
علت دوم: شوک جنگ ۲۰۲۶ و فلج شدن گذرگاههای انرژی
تهدید تنگه هرمز و بابالمندب در جریان این جنگ، هزینههای اقتصادی غیرقابلتصوری را به کشورهای صادرکننده نفت تحمیل کرد و بار دیگر ثابت شد که امنیت انرژی، گرهی است که تنها با قدرت نظامی مشترک و هماهنگ منطقهای میتوان آن را باز کرد. همچنین، نقش پاکستان به عنوان میانجیگر میان ایران و آمریکا در جریان این بحران، جایگاه اسلامآباد را در معادلات امنیتی خاورمیانه به سطحی تازه ارتقا داد و همین موضوع، پاکستان را به گزینهای طبیعی برای عضویت در یک ائتلاف دفاعی منطقهی بدل کرد.

علت سوم: هماندیشی مکملهای راهبردی
عربستان با سرمایههای مالی عظیم خود، ترکیه با توانمندیهای رو به رشد صنایع دفاعی و تجربه عملیاتی در سوریه و لیبی، و پاکستان به عنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام، مثلثی را تشکیل دادهاند که در نوع خود کمنظیر است. این مثلث میتواند از یک سو به تأمین مالی پروژههای تسلیحاتی بپردازد، از سوی دیگر فناوری پهپادی و سیستمهای جنگ الکترونیک را به اشتراک بگذارد و در نهایت، یک بازدارندگی هستهای غیررسمی را نیز پشت سر خود داشته باشد.
معمای عضویت ایران؛ دعوت واقعی یا تاکتیک رسانهای؟
ابرازی که جنجالبرانگیزترین بخش این گزارش را تشکیل میدهد، اعلام آمادگی ضمنی رئیسجمهور ایران برای «استقبال و عضویت» در این پیمان و سپس اظهارات متناقض در داخل ایران است. مخبر مجلس ایران در گفتوگو با یکی از شبکههای عربی از دریافت دعوتنامه رسمی سخن گفت و آن را «پیروزی دیپلماتیک» برای تهران توصیف کرد. اما در واکنشی نادر، سخنگوی وزارت خارجه ایران هرگونه دعوت رسمی را تکذیب کرد و گفت که تنها گفتوگوهایی برای همکاریهای امنیتیِ محدود در دستور کار قرار دارد.
این تناقض دوگانه، بیش از آنکه نشان از اختلاف میان نهادهای داخلی داشته باشد، میتواند یک بازی دووجهی باشد: از یک سو، ایران میخواهد با لو دادن چنین خبری، جایگاه خود را به عنوان یک وزنه امنیتی غیرقابل انکار در منطقه تثبیت کند و از سوی دیگر، میخواهد واکنش سه کشور امضاکننده را بسنجد. اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. تنها چند روز پیش از این اظهارات، عربستان تجارت و تراکنشهای مالی با ایران را به حالت تعلیق درآورده و در یمن نیز درگیریهای نیابتی با نیروهای مورد حمایت تهران ادامه دارد. در چنین فضایی، پیوستن ایران به پیمانی که هسته اصلی آن را دو رقیب منطقهایاش—یعنی ریاض و آنکارا—تشکیل میدهند، بیش از یک آرزوی دورنما نیست، مگر آنکه ابتدا تغییرات بنیادین در سیاست خارجی ایران رخ دهد که در افق کوتاهمدت، بسیار نامحتمل به نظر میرسد.
پیمان مکه به مثابه یک «نامه سرگشاده» به سه بازیگر کلیدی
بسیاری از ناظران راهبردی، پیمان مکه را نه یک معاهده دفاعی صرف، که «نامه هشداردهندهای» به سه طرف تفسیر کرده اند:
– به ایران: که هر گونه تلاش برای تغییر موازنه قدرت از طریق ابزارهای نظامی، با پاسخی هماهنگ و جمعی روبهرو خواهد شد.
– به اسرائیل: که اقدامات یکجانبه در کرانه باختری یا لبنان، ممکن است هزینههای غیرمترقبهای برای تلآویو در سراسر منطقه به بار آورد.
– به آمریکا: که خاورمیانه به بلوغ راهبردی رسیده و دیگر نمیخواهد تنها مصرفکننده امنیت باشد، بلکه به تولیدکننده آن نیز تبدیل خواهد شد.
با این حال، وزیر خارجه ترکیه تأکید کرده که این پیمان «علیه هیچ کشور خاصی» نیست و هدف آن، صرفاً تأمین امنیت اعضا و پیشگیری از گسترش ناامنی است. این اظهارات اما نمیتواند واقعیت زمینهای را که در آن جنگ نیابتی و رقابت ژئوپلیتیک حرف اول را میزند، نادیده بگیرد.

آینده معمای بزرگ؛ آیا پیمان مکه تاریخ مصرف دارد؟
تجربه معاهدات دفاعی در خاورمیانه نشان داده که بسیاری از آنها به دلیل تنوع منافع و تضادهای داخلی، دوام چندانی نداشتهاند. از پیمان بغداد گرفته تا اتحادیه عربی، همه با کاستیهای ساختاری مواجه بودهاند. پیمان مکه نیز از همین آسیبها مصون نیست؛ به ویژه که ترکیه و عربستان در پروندههای متعددی مانند قطر، لیبی و اخوانالمسلمین هنوز با یکدیگر اختلافنظر دارند.
با این وجود، آنچه پیمان مکه را از نمونه های قبلی متمایز میکند، شدت بحران موجود و احساس خطر مشترکی است که تمام اعضا را در برگرفته. جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که هیچ کشوری به تنهایی نمیتواند از خود دفاع کند، و همین درک مشترک، بزرگترین سرمایه این ائتلاف تازه است.
در مورد ایران نیز باید گفت که نقش تهران در این معادله، بیش از آنکه به عضویت یا عدم عضویت رسمی گره بخورد، به میزانی بستگی دارد که ایران بتواند از سیاست تقابلی فاصله گرفته و به بازتعریف نقش خود در نظم جدید امنیتی منطقه تن دهد. اما تا آن زمان، پیمان مکه همچنان مهمترین تلاش منطقهای برای پر کردن خلأ امنیتیای است که خاورمیانه پس از افول نقش سنتی آمریکا با آن مواجه شده است. این پیمان، هر چند نوپا و پرچالش، نشانهای از یک تحول بنیادین در ذات سیاست امنیتی خاورمیانه است؛ تحولی که در آن، کشورهای منطقه بیش از هر زمان دیگری بر روی پای خود ایستادن را آموخته اند.